شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خطی از هر سر مو محشر تابم داردمژه هوش ربایی رگ خوابم دارد
۲
نرساند صف مژگان مرا خواب به همدل بیدار سر رشته خوابم دارد
۳
که به این کوکبه در دشت جنون تاخته استچشم آهوست که هر گام رکابم دارد
۴
دل ز ویرانی من روی شگون می بیندگر سراپا شوم آیینه خرابم دارد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth