شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نگاه خونی و مژگان تیغزن داردشهید او که چه ترکان صف شکن دارد
۲
چنان شکار وفا گشته چشم غمازشکه سوی هر که نگه می کند به من دارد
۳
به راز دار محبت چه احتیاج قسملبی که مهر خموشیت بر دهن دارد
۴
نسیم زحمت بیجا مکش که یوسف منتنش ز نکهت گل تار پیرهن دارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth