خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر دست هوای تو به دلها نگذاردخمیازه گلها به چمن پا نگذارد
۲
از بسکه زیاد مژه ات محشر نیش استترسم که تپیدن به دلم پا نگذارد
۳
سرو تو چه شد کز چمن دیده نرویدیادش نتواند که به دل پا نگذارد
۴
دارم گلی از بزم کسی جای دل امشبآیا بگذارد به منش یا نگذارد
صفحهٔ ۱ از ۳