شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۵۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خط رسید آن چشم و آن ابرو همان دل می‌بردزور دارد زور با تیر و کمان دل می‌برد
۲
شوخ پیکان کسی در بیضه شد عالم شکارغنچه از بلبل اگر در آشیان دل می‌برد
۳
یک تبسم نشئه عمر دو بالا می‌دهدحسن را باشد چو لکنت در زبان دل می‌برد
۴
هرگلی در موسم خود خنده شیرین می‌کنددر زمستان نازهای باغبان دل می‌برد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth