خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یاد چشمت سرگران تا چند از دل بگذردتا کی این صیاد مست از صید غافل بگذرد
۲
سبزه زنجیر می روید ز صحرای جنونسیر دارد گر نسیمی بی سلاسل بگذرد
۳
موج را بیدست و پا تر می نماید اضطرابکشتی بی لنگران از بحر مشکل بگذرد
۴
بی نیازیهای دهقان خانه سوز آفت استمیگدازد برق را هرکس ز حاصل بگذرد
صفحهٔ ۱ از ۳