شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۵۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر آسمان زکینه دیرینه بگذردموج صفای سنگ ز آیینه بگذرد
۲
گر از پل شکسته ز دریا توان گذشتمخمور هم ز می شب آدینه بگذرد
۳
دشمن به خون خویش تپد در سرای خویشاما به شرط آنکه دل از کینه بگذرد
۴
گردد چراغ خلوت دلهای قدسیانآهی که از مصاحبت سینه بگذرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth