شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۵۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلی کجاست که سامان عیش ما گیردگلاب خون ز گل سایه هما گیرد
۲
شکست توبه ما صبح عید گلزار استهوا ز سایه گل دست در حنا گیرد
۳
غبار فتنه هوا را کند گریبان چاکاگر نه دل سر زنجیر آه ما گیرد
۴
عدم شکاف قفس گردد از خراش نفساگر شکار تو را خواب مدعا گیرد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth