شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۵۶۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می کنم پرواز ذوق جانفشانی را چه شددر جوانی حال ایام جوانی را چه شد
۲
من نمی نالم ز شرم اما کرم را سجده ایرحم استغنا و عجز ناتوانی را چه شد
۳
باده می نوشیم اما نشئه ای در کار نیستشادمانی هست درد شادمانی را چه شد
۴
مو به موی عالمی از وحشتم در آتش استدوست معذور است و دشمن مهربانی را چه شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth