خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز خوی سرکشی دل در بر امّید میرقصدکه در بزمش دل هر ذره با خورشید میرقصد
۲
شراب بیمحابای عدم کیفیتی داردکه جام از جوش مستی در کف جمشید میرقصد
۳
چنان اجزای هستی در هوای او به رقص آمدکه صد مطلب روایی با دل نومید میرقصد
۴
بهار میپرست آمد گل هنگامهها رنگینخروش ابر میخواند هوای بید میرقصد
صفحهٔ ۱ از ۲