شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۶۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون دل ما گر دل یک قطره باران تنگ بوددستگاه گریه بر ابر بهاران تنگ بود
۲
تیغ مژگان تو می زد گر صلای قتل عامفرصت بسمل شدن بر جانسپاران تنگ بود
۳
نا امیدی بین که بر مجنون عالمگرد ماکوه و صحرا چون دل امیدواران تنگ بود
۴
رخصت صد خانقاهم بود از هر پیر عشقکار بر من چون دل پرهیزگاران تنگ بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth