شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۶۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش ساز ناله ام آهنگ بودبا زمین و آسمان در جنگ بود
۲
باده نازکدلی نوبر نکردشیشه ما خانه زاد سنگ بود
۳
در گلستان دیدمش نشناختمبر تنش پیراهن گل تنگ بود
۴
صلح کل روزی که شد آیینه داردر میان ما و جانان جنگ بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth