خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۶۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر دو روزی کامجو در عشق بی آرام بودهمچو داغ لاله در آتش نشینی خام بود
۲
سخت ممنونم ز رسوایی که روز خوش ندیدتا دل دیوانه در زنجیر ننگ و نام بود
۳
آگه از حال دلم بی منت پیغام شدبی زبانیها میان ما و او پیغام بود
۴
هر کجا رفتم دل بیمار من صحت نیافتسازگار آب وهوای شهر بند دام بود
صفحهٔ ۱ از ۲