خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۶۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرکنم آوارگی منزل همان گیرم نبوددل به دریا افکنم ساحل همان گیرم نبود
۲
سینه ای بر تیر باران تغافل می دهمالتفات خنجر قاتل همان گیرم نبود
۳
آنکه دیدم عمری از آیینه دل روی اویک نفس از حال من غافل همان گیرم نبود
۴
ترک دل کردم چه پروا دارم از تاراج عمربرقها مطلب روا حاصل همان گیرم نبود
صفحهٔ ۱ از ۲