شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۶۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از جان که می شنید اگر حرف غم نبوداز دل چه می کشید کسی گر ستم نبود
۲
شرمنده تغافل و ناز و کرشمه ایمچشم تو آنچه در حق ما کرد کم نبود
۳
تقریب شکوه ای چو فراق تو داشتیمممنون خامه ام که شکایت رقم نبود
۴
ای توبه خون خوری که کدوی شراب ماخاکش ز خون ساغر جمشید کم نبود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth