خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۶۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر شبی یاد تو دور از جان غمگینم شودخواب سنگین همچو شمع کشته بالینم شود
۲
همچو آب از جوهر تیغت روان سازم سبقتا زبانت آشنای حرف تحسینم شود
۳
از دم تیغ تو احیای شهادت کرده امآسمان گو بعد از این شرمنده کینم شود
۴
کی به ساحل چون حباب از بحر گردانم عنانموج طوفان گر به جای خانه زینم شود
صفحهٔ ۱ از ۲