خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۶۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یاد چشمت چو پی غارت جان میآیدخواب و آرام به تاراج فغان میآید
۲
امتحان دل خود کردم و حالش دیدممیرود هر که ز کوی تو به جان میآید
۳
تا نیامد به سرخاک من آن گل نشکفتکه بهاری به تماشای خزان میآید
۴
محرم شرح جدایی نبود هستی مانامهام سوی تو با قاصد جان میآید
صفحهٔ ۱ از ۲