خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۷۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لبت به سهو نوازد گرم به یک دشنامبه من ز سستی طالع نمی رسد پیغام
۲
ز دوست شکوه ندارم چه شد که عمر گذشتوفای ما بقرار و جفای او بدوام
۳
به جلوه آمدی و سوختم مبارک بادمرا خزان حجاب و تو را بهار خرام
۴
در بهشت به رویم گشاده پنداریگهی که داده ندانسته ام جواب سلام
صفحهٔ ۱ از ۲