شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۷۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با لبش همزبانیی کردممردم و زندگانیی کردم
۲
یک صبوحی زدم به یاد کسیصبح را باغبانیی کردم
۳
گرد نسیان به خاطر افشاندمصید راز نهانیی کردم
۴
آرزوها به دل گره شده بوددیدمش جانفشانیی کردم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth