شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۷۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر شادم از غم رهایی ندارمسر و برگ آشفته رایی ندارم
۲
دل آیینه خو بود دورش فکندمندارم سر خودنمایی ندارم
۳
شکستی نمودم درست از شکستیتمنایی از مومیایی ندارم
۴
جنون گر نیم چون فلاطون نگشتمخردگر نیم چون رسایی ندارم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth