خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۷۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کو جنون تا از می وارستگی ساغر زنمخنده تر دامنی بر موجه کوثر زنم
۲
سرمه چشم هوس بادا کف خاکسترمگر به دام شعله چون خاشاک بال و پر زنم
۳
گوشه چشمی چو شمع از شعله دارم آرزوکز برای قتل خود پروانه را بر سر زنم
۴
چند در زندان نام و ننگ باشم کو جنونتا چو اخگر قرعه ای بر نام خاکستر زنم
صفحهٔ ۱ از ۲