خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۷۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کو جنون کز می سودا قدحی نوش کنمعقل را بیخود از این نشئه سرجوش کنم
۲
هر نفس تا نکشم خجلت اظهار دگرحرف او گویم و دانسته فراموش کنم
۳
گرنه سیلی خور غیرت شوم از وصف کسیانجمن را چو قدح یک لب خاموش کنم
۴
با گل زخم تو در باغ نمانم که مبادغنچه را زخمی خمیازه آغوش کنم
صفحهٔ ۱ از ۲