شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۷۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با خون دل غبار خطش را سرشته ایممکتوب تازه ای به محبت نوشته ایم
۲
طوفان ز ابر گریه ما جوش می زندتخم چه آرزوست که در سینه کشته ایم
۳
در جبهه سجده بت و در دل خیال دوستظاهر برهمینم و به باطن فرشته ایم
۴
ما را به نکهت چمن رنگ و بو چه کارچون لاله داغ آتش حسن تو گشته ایم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth