شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۷۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا نکته ای ز علم و ادب گوش کرده ایمتکرار ناله از لب خاموش کرده ایم
۲
عقل آمد و به راه جنون دست ما گرفتآمد به کار آنچه فراموش کرده ایم
۳
از ما تمیز نیک و بد آسمان مپرسدانسته زهر بیخبری نوش کرده ایم
۴
هر زخم سینه چاک گریبان شعله ای استدل پاره اخگری است که خس پوش کرده ایم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth