شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۸۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز خاک اهل دل بوی وفایی می توان بردنبه هر دلبستگی مشکل گشایی می توان بردن
۲
دل خونگرم من آیینه گبر و مسلمان استز خضر سینه صافی ره به جایی می توان بردن
۳
بیابان عدم یک منزل نزدیک عرفان استز راه بی نشانی ره به جایی می توان بردن
۴
به دام خاکساری همچو نقش پا سری دارمبه گردون از غبارم توتیایی می توان بردن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth