شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۸۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می بین چنین و یک نگه آشنا مکنترک جفا مکن مکن ای بیوفا مکن
۲
ما خویش را به صافی باطن سپرده ایمآزار خود نمی کنی آزار ما مکن
۳
سر رشته را به دست مروت سپرده ایمخواهی رها کن از کف و خواهی رها مکن
۴
خواهی زبان تیغ شود مدح خوان توشادی به قتل دشمن بی دست و پا مکن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth