خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۸۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان بده ناکام و کام آرزو حاصل مکناینقدرها کار آسان را به خود مشکل مکن
۲
جوهر دل تیره از آلایش مستی مسازخاک این ویرانه با آب بقا هم گل مکن
۳
موج بحر اضطرابی نام آسایش مبرآبرویت می رود اندیشه باطل مکن
۴
آشنا گر نیستی ساقی مکن بیگانگیباده گر حیف است خون هم بعد از این در دل مکن
صفحهٔ ۱ از ۲