شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۸۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زاهد به جان زهد که آزار من مکنبیجا میانجی من و دلدار من مکن
۲
مشرب هم از کمینه غلامان مذهب استایمان خشک اینهمه در کار من مکن
۳
اقرار دیر و صومعه بشنو ز جوش میدیگر میا و دعوی انکار من مکن
۴
ایمان ناقصی که ندارم بیا ببینتسبیح شید رشته زنار من مکن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth