خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۸۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زاهد به جز آزار ما کاری مکن کاری مکنتا سبحهای داری به کف تسخیر زناری مکن
۲
تسبیح کار مذهبم زنار تار مشربمباطن پرست گلشنی در پرده اظهاری مکن
۳
آه از تغافل دوستی داد از مروت دشمنیفهمیده دشنامی بده دانسته آزاری مکن
۴
تا چند منع میکشان دامن ز جرم ما فشانزاهد به روی من نگر از توبه انکاری مکن
صفحهٔ ۱ از ۱