شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۸۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوی آتش پیشه را تعلیم خود رایی مکنجلوه را هم چون نگاه گرم هر جایی مکن
۲
هستیم را آفت رشکی پریشان می کندهر سر موی مرا مجنون صحرایی مکن
۳
خاطر ما از خیال رشک می گیرد غبارگرد جولان سرمه چشم تماشایی مکن
۴
بیستون را شبنم اشکی به طوفان می دهدقطره ما را اسیر از گریه دریایی مکن
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth