خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۸۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گه استغنا گهی رو دیده ام منچها زآن طفل بدخو دیده ام من
۲
نه از صیاد می ترسم نه از دامنظر از چشم آهو دیده ام من
۳
به بزمش فکر کار خود کن ای دلکه کار خویش یکرو دیده ام من
۴
به باغ از رشک ننشینم که گل رابه او زانو به زانو دیده ام من
صفحهٔ ۱ از ۲