شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۸۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم است و نور دیده خیالت در آینهحور است و باغ خلد وصالت در آینه
۲
نظاره نقشبند پریخانه گشته استتا دیده جلوه خط و خالت در آینه
۳
طوطی نگشتی آینه گر آه از این شعوریک عمر سوده شد پر و بالت در آینه
۴
غافل شدی ز حیرت و رفتی ز یاد خویشبا چشم خود چه بود جدالت در آینه
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth