خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۸۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به طوفان اشکی به غوغای آهیبه غارت دهم محشری از نگاهی
۲
ز دام عدم می کند رم نگاهمچها می کند چشم او از نگاهی
۳
به حق تمنا به جان تماشاندارم گناهی ندارم گناهی
۴
چو دستی گریبان تقصیر گیردمن و دامن خجلت عذرخواهی
صفحهٔ ۱ از ۱