خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا آفتاب روی تو مشکین نقاب بستجان را شب اندر آمد و دل در عذاب بست
۲
ترسید زلف تو که کند چشم بد اثرخورشید را ز پردهٔ مشکین نقاب بست
۳
ناگاه آفتاب رخت تیغ برکشیدپس تیغ تیز در تتق مشک ناب بست
۴
گر چهرهٔ تو در نگشادی فتوح رامیخواست طرهٔ تو ره فتح باب بست
صفحهٔ ۱ از ۴