خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۴۲
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کو قاصدی که نامه به باد صبا بردتا گردم از قلمرو بال هما برد
۲
هرکس به روی ما در چاک قفس گشودپیش درش تبسم گل التجا برد
۳
یکچند هم به رغم فلک بیوفا شدمشاید به این وسیله کسی نام ما برد
صفحهٔ ۱ از ۱