شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۵۴

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل ز تاراج نگاه شعله بازش می‌رسدگفتن افسانه سوز و گدازش می‌رسد
۲
طفل و محجوب است و بی‌باک است و معشوق رساهرچه خواهد می‌تواند کرد نازش می‌رسد
۳
چشم و زلفش اختیار عالمی دارد اسیرکشتن ما بستن اهل نیازش می‌رسد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth