شعر را زندگی کن
خلوتی با حیدر شیرازی

شمارهٔ ۱۷ - و له ایضا

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آب کز دیده روان شد ببرد بنیادمآتش عشق تو چون خاک دهد بر بادم
۲
دیده خون ریز که چون مردم دریایی چشمبهر دردانه به دریای محیط افتادم
۳
مردم از گریه ی من غرقه دریای غمندتا عنان نظر از دست مصالح دادم
۴
بس که در دیده ی خود دجله روان می بینمدر شک افتم که مگر در طرف بغدادم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth