خلوتی با حیدر شیرازی
شمارهٔ ۳۷ - و له ایضا
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر چهرهٔ او هر که زمانی نگران شدمانند من از مهر رخش بیدل و جان شد
۲
یارم به در مسجد نو بر لب جوییآمد چو گل تازه و چون سرو روان شد
۳
بر سینه زدم سنگ و دلم تنگ شد از غمتا از برم آن سنگ دل تنگ دهان شد
۴
در مجمع خوبان که به از حور بهشتنددلدار من آن دارد و دل عاشق آن شد
صفحهٔ ۱ از ۲