خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم خوشش مست نیست لیک چو مستان خوش استخوشی چشمش از آنست کین همه دستان خوش است
۲
نرگس دستان گرش دست دل از حیله بردهرچه کند چشم او ور ببرد جان خوش است
۳
زلف پریشانش را حلقه به گوشم از آنکبر رخ چون ماه او زلف پریشان خوش است
۴
خندهٔ شیرین او گریهٔ من تلخ کردگریهٔ خونین من زان لب خندان خوش است
صفحهٔ ۱ از ۳