خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۱۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از قوت مستیم ز هستیم خبر نیستمستم ز می عشق و چو من مست دگر نیست
۲
در جشن می عشق که خون جگرم ریختنقل من دلسوخته جز خون جگر نیست
۳
مستانِ میِ عشق درین بادیه رفتندمن ماندم و از ماندن من نیز اثر نیست
۴
در بادیهٔ عشق نه نقصان نه کمال استچون من دو جهان خلق اگر هست و اگر نیست
صفحهٔ ۱ از ۳