شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۱۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل خون شد و از توام خبر نیستهر روز مرا دلی دگر نیست
۲
گفتم که دلم به غمزه بردیگفتا که مرا ازین خبر نیست
۳
زر می‌خواهی که دل دهی بازجان هست مرا ولیک زر نیست
۴
می‌نتوانم سر از تو پیچیدگر هست سَرِ مَنَت وگر نیست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth