خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۱۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شرح لب لعلت به زبان مینتوان دادوز میم دهان تو نشان مینتوان داد
۲
میم است دهان تو و مویی است میانتکی را خبر موی میان مینتوان داد
۳
دل خواستهای و رقم کفر کشم منبر هر که گمان برد که جان مینتوان داد
۴
گر پیش رخت جان ندهم آن نه ز بخل استدر خورد رخت نیست از آن مینتوان داد
صفحهٔ ۱ از ۳