شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۱۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتدتا بو که چو روز آید بر وی گذرت افتد
۲
کار دو جهان من جاوید نکو گرددگر بر من سرگردان یک دم نظرت افتد
۳
از دست چو من عاشق دانی که چه برخیزدکاید به سر کویت در خاک درت افتد
۴
گر عاشق روی خود سرگشته همی خواهیحقا که اگر از من سرگشته‌ترت افتد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth