خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همین بس است ز آزادگی نشانهٔ ماکه زیر بار فلک هم نرفته شانهٔ ما
۲
ز دست حادثه پامال شد به صد خواریهر آن سری که نشد خاک آستانهٔ ما
۳
میان این همه مرغان بستهپر ماییمکه داده جور تو بر باد آشیانهٔ ما
۴
هزار عقدهٔ چین را یک انقلاب گشودولی به چین دو زلفت شکست شانهٔ ما
صفحهٔ ۱ از ۲