خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با بتی تا بطی از بادهٔ ناب است مراگاهِ پیرانهسری عهدِ شباب است مرا
۲
گوش تا گوش جهان گر شودم زیر نگینچشم بر گوشهٔ آن چشم خراب است مرا
۳
هست از کثرت جوشیدن دریای جنونداغهایی که به دل همچو حباب است مرا
۴
بی مَهِ روی تو، اختر شمرم تا به سحرشب هجر تو مگر روز حساب است مرا
صفحهٔ ۱ از ۳