شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در چمن تا قدِ سروِ تو برافراخته استروز و شب نوحه‌گری کار من و فاخته است
۲
بُرد با کهنه‌حریفی‌ست که در بازیِ عشقهرچه را داشته چون من همه را باخته است
۳
به گمان غلط آن ترک کمانکش چون تیرروزگاری‌ست مرا از نظر انداخته است
۴
جانِ من زآهِ دلِ سوخته پرهیز نمایکه بدین سوختگی کارِ مرا ساخته است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth