شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
این دل ویران ز بیداد غمت آباد نیستنیست آبادی بلی آنجا که عدل و داد نیست
۲
وانشد از شانه یک مو عقده از کار دلمدر خم زلفت کسی مشکل‌گشا چون باد نیست
۳
کوه کندن در خور سرپنجه عشق است و بسورنه این زور و هنر در تیشه فرهاد نیست
۴
در گلستان جهان یک گل به آزادی نرستهمچو من سرو چمن هم راستی آزاد نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth