شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۱۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زین درد کسی خبر نداردکین درد کسی دگر ندارد
۲
تا در سفر اوفکند دردممی‌سوزم و کس خبر ندارد
۳
کور است کسی که ذره‌ای رابیند که هزار در ندارد
۴
چه جای هزار و صد هزار استیک ذره چو پا و سر ندارد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth