خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خرم آن روزی که ما را جای در میخانه بودتا دل شب بوسه گاه ما لب پیمانه بود
۲
عقده های اهل دل را مو به مو می کرد بازدر کف مشاطه باد صبا گر شانه بود
۳
با من و مرغ بهشتی کی شود هم آشیانآن نظر تنگی که چشمش سوی آب و دانه بود
۴
سوخت از یک شعله آخر شمع را پا تا به سربرق آن آتش که در بال و پر پروانه بود
صفحهٔ ۱ از ۲