خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد بهار و مرغ دل افغان چه بلبل میکندعاشقان را فصل گل گویا جنون گل میکند
۲
آنچه از بوی گل و ریحان به دست آرد نسیمصرف پاانداز آن زلف چو سنبل میکند
۳
کی شود آباد آن ویرانه کز هر گوشهاشیک ستمکاری تعدی یا تطاول میکند
۴
دسترنج کارگر را تا به کی سرمایهدارخرج عیش و نوش و اشیاء تجمل میکند؟
صفحهٔ ۱ از ۲