شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نازم آن سروِ خرامان را که از بس ناز دارددستهٔ سنبل مدام از شانه پاانداز دارد
۲
رونما گیرد ز گل چون رو نماید در گلستانبر عروسانِ چمن آن نازنین بس ناز دارد
۳
ساختم با سوختن یک عمر در راهِ محبّتعشقِ عالم‌سوز آری سوز دارد ساز دارد
۴
زین اسیرانِ مصیبت‌دیده نَبوَد چون من و دلمرغِ بی‌بالی که در دل حسرتِ پرواز دارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth